×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

سر خط اخبار

مراسم احیاء شبهای قدر در جوار شهدای گمنام بهشت زهرا تهران

مراسم شب قدر در بهشت زهرا (س)گفت: یقین دارم. گفت: بنیاد قبول ندارد که حسین به شهادت رسیده است اما هر بار که خواب حسین را می بینم، می بینم که لباسش خاکی، حنجره اش پاره، پهلویش شکسته و صورتش خونی است. گفت: حسین برمی گردد. گفت: حسین حتما برمی گردد. گفت: حسین برمی گردد. گفت: حسین، امام زمانی بود. عاشق مهدی بود. گفت: دعای فرج از زبانش نمی افتاد. گفت: هر روز دعای عهد می خواند. گفت: اهل ندبه بود. اشک چشم داشت. گفت: موقع شهادت فقط ۱۹ سال سن داشت. گفت: لحظه آخری که دیدمش جگرم سوخت. دلم آتش گرفت. اجازه داد اسلحه اش را ببوسم. گفت: عصای دستم بود. ۲ دست بیشتر پیراهن نداشت. شور به شور می پوشید. پدرش پول می داد، برود کفش بگیرد، جنس معمولی می خرید تا ۲ تا کفش بگیرد. یکی را خودش می پوشید و آن یکی را می داد به بنده خدایی که تمکن مالی نداشت. گفت: نماز شب می خواند گاهی. هر دوشنبه و پنج شنبه روزه می گرفت. گفت: به او می گفتم پسرم، چرا اینقدر روزه می گیری؟ چرا اینقدر عذاب می دهی خودت را؟ گفت: حسین برمی گردد. گفت: حسین، امام زمانی بود. آخرین حرفش در این دنیا این بود؛ یا مهدی، ادرکنی. گفت: گاهی خوابش را می بینم و گاهی در بیداری، می بینم انگار یکی هست که همیشه هوایم را دارد. گفت: حسین برمی گردد.

 

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.